پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۵

در این در به جز ما آشنا نیست

به نزد آشنا خود عین ما نیست

گمان کج مبر بشنو ز عطار

که هر کو در خدا گم شد جدا نیست

نه قربست و نه بعد آنجا که مائیم

مگو آنجا کجا آنجا کجا نیست

حباب و موج و دریا هر سه آبند

جدایند از هم و از هم جدا نیست

فنا شو از فنا و از بقا هم

فقیران را فنا و هم بقا نیست

حریف درد نوش و دردمندیم

از این خوشتر دل ما را دوا نیست

وجود این و آن نقش خیالست

حقیقت جز وجود کبریا نیست

اگر گوئی همه حقست حقست

وگر خلقش همی خوانی خطا نیست

چو سید نیست شو از هست و از نیست

چو تو خود نیستی هستی تو را نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۷هرچه امروز حاصل ما نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۸عشق را خود قرار پیدا نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۹هر دل که به عشق مبتلا نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۰چو میخانه سرائی هیچ جانیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۱موجود حقیقی به جز از ذات خدا نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۲جان ما بی عشق جانان هیچ نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۳بی حضور عشق جانان راحت جان هیچ نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۴شک به عدم نیست که او هیچ نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.