پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴

دل جام جهان نمای شاهیست

آئینهٔ حضرت الهی است

نقدیست دفینه در دل و دل

گنجینهٔ گنج پادشاهی است

روز و شب ماست زلف و رویش

چه جای سفیدی و سیاهی است

نقشی که خیال غیر بندد

در مذهب ما همه مناهی است

دل بحر و محیط جان عالم

در بحر محیط همچو ماهی است

دل دادن و جان نهاده بر سر

در حضرت عشق عذرخواهیست

ای پایه وجود نعمت الله

پروردهٔ نعمت الهی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۶با آفتاب حسنش مه نزد او هلالی است
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۷هرچه امروز حاصل ما نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۸عشق را خود قرار پیدا نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۹هر دل که به عشق مبتلا نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۰چو میخانه سرائی هیچ جانیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۱موجود حقیقی به جز از ذات خدا نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲جان ما بی عشق جانان هیچ نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۳بی حضور عشق جانان راحت جان هیچ نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.