پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۰

کار دل در عشقبازی بندگی است

بندگی در عاشقی پایندگی است

بندهٔ فرمان و فرمان می دهیم

وین شهنشاهی ما زان بندگی است

همچو زلفش سر به پا افکنده ایم

این سرافرازی از آن افکندگی است

جان فدا کردم سر افکندم به پیش

ز انفعال و جای آن شرمندگی است

گر مرا بینی به غم دل شاد دار

کان غم عشق است و از فرخندگی است

مردهٔ دردیم و درمان در دل است

کشتهٔ عشقیم و عین زندگی است

سید ار جان بخشد از عشقش رواست

عاشقان را کار جان بخشندگی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۲هر شاهدی که بینم با او مرا هوائیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۳تن میرد و روح پاک باقی است
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۴دل جام جهان نمای شاهیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۵در این در به جز ما آشنا نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۶با آفتاب حسنش مه نزد او هلالی است
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۷هرچه امروز حاصل ما نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۸عشق را خود قرار پیدا نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۹هر دل که به عشق مبتلا نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.