پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۲

هر شاهدی که بینم با او مرا هوائیست

آئینه ایست روشن جام جهان نمائیست

خلوتسرای دیده از نور اوست روشن

بر چشم ما قدم نه بنشین که خوش سرائیست

در گوشهٔ خرابات رندی اگر ببینی

بیگانه اش ندانی او یار آشنائیست

درویش کنج عزلت او را به دار عزت

صورت گدا نماید معنیش پادشائیست

ما دردمند عشقیم دُردی درد نوشیم

خوشتر ز صاف درمان عشاق را دوائیست

نقش خیال غیری بر دیده گر نگاری

نقاش خطهٔ چین گوید که این خطائیست

ساقی عنایتی کرد خمخانه ای به ما داد

ز انعام نعمت الله ما را چنین عطائیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۴دل جام جهان نمای شاهیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۵در این در به جز ما آشنا نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۶با آفتاب حسنش مه نزد او هلالی است
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۷هرچه امروز حاصل ما نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۸عشق را خود قرار پیدا نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۹هر دل که به عشق مبتلا نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۰چو میخانه سرائی هیچ جانیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۱موجود حقیقی به جز از ذات خدا نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.