پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۳

اگر تو عاشق یاری به عشق دوست نکوست

به هر چه دیده گشائی چه حسن اوست نکوست

اگر به کعبه رَوی بی هوای یار بد است

وگر به میکده باشی به یاد دوست نکوست

جهان و صورت و معنی چو مغز باشد و پوست

تو مغز نغز بگیر و مگو که پوست نکوست

اگرچه کشتن عشاق بد بود بر ما

ولی چه عادت آن یار نیکخوست نکوست

تو را نظر به خود است ای عزیز بد باشد

مرا که در همه حالی نظر به دوست نکوست

بیا و جامهٔ جان چاک زن به دست مراد

چو لطف او به کرم در پی رفوست نکوست

ز زلف یار به عمر درازت ای سید

چو شانه حاصلت از نیم تار موست نکوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۵دل ما با زبان یکی است یکیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۶موج و حباب و قطره درین بحر ما یکیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۷صورت و معنی درین دعوی یکی است
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۸آب جویای آب این عجب است
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۹قطره و دریا به نزد ما یکی است
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۰کار دل در عشقبازی بندگی است
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۱میخانهٔ دل طرب سرائیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۲هر شاهدی که بینم با او مرا هوائیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.