پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۸

چشم من روشن به نور روی اوست

این چنین چشمی خوشی بینا نکوست

غیر او دیگر ندیده دیده ام

هرچه آید در نظر چشمم بر اوست

دیدهٔ بینا به من بخشید او

لاجرم من دوست می بینم به دوست

من چنین سرمست و با ساقی حریف

زاهد مخمور اگر در گفتگوست

صورتی بیند نبیند معنیش

عاقل بیچاره در ماند به پوست

غرق دریا آب می جوید مدام

بی خبر از عین ماء در جستجوست

نعمت الله خرقه می شوید به می

پاکبازی دائما در شست و شوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۰ما را وجود نیست و گر هست وجود اوست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۱بشنو ای دوست این سخن از دوست
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۲پادشاه و گدا یکیست یکیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۳اگر تو عاشق یاری به عشق دوست نکوست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۴در دو عالم خدا یکیست یکیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۵دل ما با زبان یکی است یکیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۶موج و حباب و قطره درین بحر ما یکیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۷صورت و معنی درین دعوی یکی است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.