پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۷

در خانقهی که شیخ ما اوست

سرحلقه و شیخ هر دو نیکوست

دشمن چه کنیم یار غاریم

از دوست طلب کنیم هم دوست

آیینهٔ روشنی به دست آر

اما می بین که هر دو یک روست

زلفش بگشود و داد بر باد

زان بوی نسیم صبح خوشبوست

خورشید جمال او برآمد

عالم همه نور طلعت اوست

سر رشتهٔ فقر ما طلب کن

تا دریابی که رشته یک توست

شاه است چو سید یگانه

هر بنده که او به عشق آن جوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۹هر چه بینی مظهر اسمای اوست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۰ما را وجود نیست و گر هست وجود اوست
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۱بشنو ای دوست این سخن از دوست
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۲پادشاه و گدا یکیست یکیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۳اگر تو عاشق یاری به عشق دوست نکوست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۴در دو عالم خدا یکیست یکیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۵دل ما با زبان یکی است یکیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۶موج و حباب و قطره درین بحر ما یکیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.