پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۶

چشم ما روشن به نور روی اوست

لاجرم من دوست می بینم به دوست

دیده ای کو نور او بیند به او

بد نبیند هرچه می بیند نکوست

جام می ارچه حبابست ای پسر

این کسی داند که او را آبروست

گر هزار آئینه آید در نظر

در همه آیینه ها چشمم بر اوست

اصل و فرع ما و تو هر دو یکی است

تا نپنداری که این رشته دوتوست

عشق سرمست است و دایم در حضور

عقل مخمور است از آن در گفتگوست

نعمت الله خرقه می شوید به می

پاک شوید کار او این شست و شوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۸چشم من روشن به نور روی اوست
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۹هر چه بینی مظهر اسمای اوست
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۰ما را وجود نیست و گر هست وجود اوست
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۱بشنو ای دوست این سخن از دوست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۲پادشاه و گدا یکیست یکیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۳اگر تو عاشق یاری به عشق دوست نکوست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۴در دو عالم خدا یکیست یکیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۵دل ما با زبان یکی است یکیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.