پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۵

چشم ما روشن به نور روی اوست

هرچه بیند دوست را بیند به دوست

عاشق و معشوق ما هر دو یکی است

تا نپنداری که این رشته دوتوست

جرعهٔ جام می ما هر که خورد

چون محبان دائما در جستجوست

عشق سرمست است و فارغ از همه

عقل مخمور است و هم در گفتگوست

بسته ام نقش خیالش در نظر

هرچه دیده می شود چشمم بر اوست

خرقه می شویم به جام می مدام

مدتی شد تا مرا این شست و شوست

هر که بیند نعمت الله با همه

بد نبیند هرچه می بیند نکوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۷در خانقهی که شیخ ما اوست
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۸چشم من روشن به نور روی اوست
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۹هر چه بینی مظهر اسمای اوست
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۰ما را وجود نیست و گر هست وجود اوست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۱بشنو ای دوست این سخن از دوست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۲پادشاه و گدا یکیست یکیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۳اگر تو عاشق یاری به عشق دوست نکوست
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۴در دو عالم خدا یکیست یکیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.