پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۴

چشم ما روشن به نور اوست

هرچه آید در نظر زان رو نکوست

مه شده روشن به نور آفتاب

یار مه رو را از آن داریم دوست

آبرو می جو به عین ما چو ما

زانکه دایم عین ما در جستجو است

گر هزار آئینه آید در نظر

چشم ما در آینه بر روی اوست

عاشق و معشوق ما هر دو یکی است

تا نپنداری که این رشته دوتوست

کهنه گر رفته است و نو باز آمده

نیک می بینش که کهنه عین نوست

هر که بیند نعمت الله در همه

بد نبیند هرچه می بیند نکوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۶چشم ما روشن به نور روی اوست
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۷در خانقهی که شیخ ما اوست
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۸چشم من روشن به نور روی اوست
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۹هر چه بینی مظهر اسمای اوست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۰ما را وجود نیست و گر هست وجود اوست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۱بشنو ای دوست این سخن از دوست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۲پادشاه و گدا یکیست یکیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۳اگر تو عاشق یاری به عشق دوست نکوست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.