پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳

چشم ما روشن به نور روی اوست

لاجرم عالم به چشم ما نکوست

دیده ام آئینهٔ گیتی نما

عاشق و معشوق با هم روبروست

هر خیالی را که دیده نقش بست

دوست می دارم که می بینم به دوست

عشق سرمست است و فارغ از همه

عقل مخمور است و هم درگفتگو است

این عجب بنگر که آن مطلوب ما

طالبست و روز و شب در جستجوست

غیر اگر دیگر نمی آید به چشم

هرچه می بینیم میگوئیم اوست

سید و بنده به نزد ما یکی است

تا نپنداری که این رشته دوتوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵چشم ما روشن به نور روی اوست
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۶چشم ما روشن به نور روی اوست
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۷در خانقهی که شیخ ما اوست
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۸چشم من روشن به نور روی اوست
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۹هر چه بینی مظهر اسمای اوست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۰ما را وجود نیست و گر هست وجود اوست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۱بشنو ای دوست این سخن از دوست
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۲پادشاه و گدا یکیست یکیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.