پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۷

چشم مستش ترک عیاری خوش است

زلف او هندوی طراری خوشست

جان فدای عشق جانان کن روان

گر تو را میلی به دلداری خوشست

بر سر دار فنا بنشین خوشی

زانکه اینجا جای سرداری خوشست

دلبر ار صد جان به یک جو می خرد

زود بفروشش که بازاری خوشست

کار بی کاری است کار عاشقان

کار ما می کن که این کاری خوشست

سینهٔ ما مخزن اسرار اوست

او به دست آور که اسراری خوشست

مجلس عشقست و ما مست و خراب

خوش خراباتی و خماری خوشست

گر گران باری مثال از بار یار

بار یار ار می بری باری خوشست

بندهٔ سید شدم از جان و دل

این سخن صدق است و اقراری خوشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۹عشق جانان در میان جان خوشست
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۰نور روی او به او دیدن خوش است
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۱چشمهٔ چشم ما پر آب خوش است
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۲صورت و معنی به همدیگر خوش است
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۳در سراپردهٔ جان خلوت جانانه خوشست
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۴این خوشست و آن خوشست و این و آن با هم خوشست
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۵جان ما با صحبت جانی خوش است
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۶هر که آمد سوی ما با ما نشست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.