پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۹

عشق جانان در میان جان خوشست

راز دلدار از جهان پنهان خوش است

درد بی درمان او درمان ما

در دلم این درد بی درمان خوش است

حال سودائی زلف یار من

همچو زلفش می برد سامان خوش است

عشق و گنجی و دل ویرانه ای

آن چنان گنجی در این ویران خوشست

جرعهٔ دُردی درد عشق او

جان ما را دادهٔ جان آن خوش است

حال دل با عشق دلبر خوش بود

جان ما پیوسته با جانان خوش است

نعمت الله مست و جام می به دست

جاودان در بزم سرمستان خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۱چشمهٔ چشم ما پر آب خوش است
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۲صورت و معنی به همدیگر خوش است
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۳در سراپردهٔ جان خلوت جانانه خوشست
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۴این خوشست و آن خوشست و این و آن با هم خوشست
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۵جان ما با صحبت جانی خوش است
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۶هر که آمد سوی ما با ما نشست
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۷جان ما با ما در این دریا نشست
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۸هر که او با ما درین دریا نشست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.