پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۶

سرم سرگشتهٔ سودای عشق است

دلم آشفتهٔ غوغای عشق است

بدان دیده که بتوان دید او را

دو چشم روشن بینای عشقست

حقیقت سرمهٔ چشم خردمند

غبار گرد خاک پای عشقست

ز عبرت غیر او از دل به در کن

که غیر دل دگر نه جای عشقست

به شمع عشق جان و دل بسوزان

چو پروانه گرت پروای عشق است

مگو از دی و از فردا و فردا

که امروز وعدهٔ فردای عشق است

تن تنها در آ سید به خلوت

که در خلوت تن تنهای عشقست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۸در محبت جان اگر بازی خوش است
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۹عشق جانان در میان جان خوشست
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۰نور روی او به او دیدن خوش است
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۱چشمهٔ چشم ما پر آب خوش است
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۲صورت و معنی به همدیگر خوش است
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۳در سراپردهٔ جان خلوت جانانه خوشست
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۴این خوشست و آن خوشست و این و آن با هم خوشست
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۵جان ما با صحبت جانی خوش است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.