پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۲

هفت دریا شبنمی از بحر بی‌ پایان ما است

جان عالم نفخهٔ ارواح آن جانان ما است

در خرابات مغان مستیم و جام می به دست

های و هوی عاشقان از نعرهٔ مستان ما است

موج دریائیم و عین ما و او هر دو یکی است

آبرو گر بایدت از ما بجو کان آن ما است

مدتی شد تا به جان فرمان سلطان می ‌بریم

این زمان سلطان ما فرمانبر فرمان ما ‌است

گنج اگر جوئی بیا کنج دل ویران بجو

ز انکه گنج کنت کنزاً در دل ویران ما است

سید مستان به صد جان دوست می ‌داریم ما

ز انکه رند سر خوش است و یاری از یاران ما است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۴این شیشهٔ ما پر از گلاب است
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۵جامیست پر آب و عین آب است
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۶موج است و حباب هر دو آب است
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۷جامی ز حباب پر ز آب است
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۸آئینهٔ ذات عین ذات است
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۹نور او در جمله اشیاء ظاهر است
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۰در محبت جان اگر بازی خوش است
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۱همه جا خوان نعمت عشق است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.