پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۱

در دیار تو غریبیم و هوادار غریب

خوش بود گر بنوازی صنما یار غریب

مخزن جملهٔ اسرار خداوند ، دل است

دل به من ده که بگویم به تو اسرار غریب

گر غریبی برت آید به کرم بنوازش

سخت کاریست غریبی ، مکن انکار غریب

ما دعاگوی غریبان جهانیم همه

در همه حال خدا باد نگهدار غریب

دردمندیم و به امید دوا آمده ایم

تو طبیبی و دوا کن دل بیمار غریب

کار غربت چه اگر کار غریبی است ولی

خوش شود گر تو بسازی به کرم کار غریب

سید ماست سرجمله غریبان جهان

که به سر وقت غریب آمده سردار غریب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۳ایها العشاق کوی عشق میدان بلا است
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۴این شیشهٔ ما پر از گلاب است
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۵جامیست پر آب و عین آب است
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۶موج است و حباب هر دو آب است
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۷جامی ز حباب پر ز آب است
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۸آئینهٔ ذات عین ذات است
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۹نور او در جمله اشیاء ظاهر است
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۰در محبت جان اگر بازی خوش است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.