پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹

نور او در جمله اشیاء ظاهر است

ظاهرش بنگر که بر ما ظاهر است

روشن است آئینهٔ عالم تمام

در همه اسما مسما ظاهر است

نور روی اوست ما را در نظر

نور آن منظور زیبا ظاهر است

باطن است از چشم نابینا ولی

ظاهراً بر چشم بینا ظاهر است

در خیال دی و فردا مانده‌ ای

از همه فرد آ که فردا ظاهر است

ما ز دریائیم و دریا عین ما

عین ما در عین دریا ظاهر است

نعمت‌الله باطن و ظاهر بود

باطنش پنهان و پیدا ظاهر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۱همه جا خوان نعمت عشق است
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۲جان ما زنده دل از آب حیات عشق است
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۳در کوی خرابات کسی را که مقام است
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴میخانه سرای عاشقان است
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵خانهٔ دل سرای جانان من است
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۶زمین جسم است و جانت آسمان است
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۷هر قطره‌ای از این بحر دریای بیکران است
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۸مقام عاشقان در ملک جان است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.