پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷

هر قطره‌ای از این بحر دریای بیکران است

در چشم ما نظر کن بنگر که عین آن است

هر آینه که بینی تمثال او نماید

آئینه این چنین بود تمثال آن چنان است

زنده ‌دلان عالم دارند حیاتی از وی

عالم تن است و او جان ، جان در بدن روان است

ما دیده‌ای که دیدیم روشن به نور او بود

بنگر که نور رویش بر چشم ما عیان است

در گوشهٔ خرابات بزم خوشی است ما را

بزمی چگونه بزمی فردوس جاودان است

معنی صورت او در این و آن نماید

دریاب کان معانی برتر از این بیان است

منشور نعمت‌الله بگرفت جمله عالم

توقیع آل سید بر حکم او نشان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹دلبر سرمست ما یار خوشی نو خاسته است
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰دیده تا نور جمالش دیده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱با محیط عشق او دنیا بر ما شبنمی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲جان ما با ما در این دریا نشست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳از جور و جفای بی وفا دوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴چشم ما روشن به نور روی اوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۵قطره‌ای کو به بحر ما پیوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶ختم رسل که سید اولاد آدم است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.