پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸

مقام عاشقان در ملک جان است

مکان عارفان در لامکان است

سرای می‌ فروشان حقیقی

به خلوت خانهٔ اقلیم جان است

تو درد دل نمی دانی دوایش

دوای درد دل سوز روان است

نشان و نام را بگذار و می ‌رو

که راه کوی عشقش بی‌ نشان است

نهان است از همه عالم ولیکن

ز پیدائی عیان اندر عیان است

بیانی می‌کنم از صورت دوست

در این معنی معانی را بیان است

به دین سیدم چون نعمت‌الله

برآنم من که دلدارم بر آن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۰دیده تا نور جمالش دیده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱با محیط عشق او دنیا بر ما شبنمی است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲جان ما با ما در این دریا نشست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۳از جور و جفای بی وفا دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۴چشم ما روشن به نور روی اوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۵قطره‌ای کو به بحر ما پیوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶ختم رسل که سید اولاد آدم است
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۷نقش خیال اوست که گویند عالم است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.