پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۹

دلبر سرمست ما یار خوشی نو خاسته است

دل به عشقش از سر هر دو جهان بر خاسته است

آفتاب از شرم رویش رو نهاده بر زمین

مه به عشق ابرویش همچون هلالی کاسته است

زاهدان را زهد بخشیدند و ما را عاشقی

هر کسی را داده‌ اند چیزی که او خود خواسته است

سایهٔ سرو سهی گر بر زمینی کج فتد

کج نماید در نظر اما به قامت راسته است

در خرابات مغان مستیم و جام می بدست

نعمت‌الله مجلس رندانه‌ای آراسته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱با محیط عشق او دنیا بر ما شبنمی است
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۲جان ما با ما در این دریا نشست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۳از جور و جفای بی وفا دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۴چشم ما روشن به نور روی اوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۵قطره‌ای کو به بحر ما پیوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶ختم رسل که سید اولاد آدم است
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۷نقش خیال اوست که گویند عالم است
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۸گر تو را عزم عالم قدم است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.