پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۴

چشم ما روشن به نور روی اوست

لاجرم من دوست می‌بینم به دوست

رند مست از گفت و گو ایمن بود

هر که مخمور است او در گفتگوست

عشق را با رنگ و بوئی کار نیست

عقل دایم در هوای رنگ و بوست

صد هزار آئینه گر بینم به چشم

در همه آئینه‌ ها چشمم بر اوست

موج در دریا روان گردد مدام

آب جوید همچو ما در جستجوست

هیچ بد خود دیدهٔ سید ندید

آفرین بر دیدهٔ بینای اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶ختم رسل که سید اولاد آدم است
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۷نقش خیال اوست که گویند عالم است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸گر تو را عزم عالم قدم است
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۹ای عاشقان ای عاشقان معشوق با ما همدم است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰تا مرا عین عشق مفهوم است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱لطف اگر بر ما گمارد حاکم است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲دوش رفتم در خرابات مغان رندانه مست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳در کوی خرابات کسی را که مقام است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.