پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۳

از جور و جفای بی وفا دوست

چون شد دل خستهٔ بلا دوست

مائیم غلام و یار مولا

مائیم گدا و پادشا دوست

بیگانه ز هر دو کون گشتیم

دردا که نگشت آشنا دوست

در بند بلا چو بسته پائیم

دیگر چه کند به جای ما دوست

از دوست وفا طلب نمودیم

هر چه نکند وفا به ما دوست

از دردسر طبیب رستیم

هم درد من است و هم دوا دوست

سید نکند ز عشق توبه

گر جور کند و گر جفا دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۵قطره‌ای کو به بحر ما پیوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶ختم رسل که سید اولاد آدم است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۷نقش خیال اوست که گویند عالم است
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸گر تو را عزم عالم قدم است
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۹ای عاشقان ای عاشقان معشوق با ما همدم است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰تا مرا عین عشق مفهوم است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱لطف اگر بر ما گمارد حاکم است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲دوش رفتم در خرابات مغان رندانه مست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.