پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۶

زمین جسم است و جانت آسمان است

که جانان کارساز این و آن است

تو پاکی ، صورت خاکی رها کن

که خلوت خانه ‌ات در ملک جان است

سرای صورت تو در بهشت است

مکان معنیت در لامکان است

در آ مستانه در کوی خرابات

که هشیاری خلاف عاشقان است

چو رندان دُرد درد عشق می‌ نوش

که دُرد درد او صاف روان است

دلم چون غنچه در خلوت مقیم است

اگر چه بلبل هر گلستان است

کناری کرد سید از دو عالم

و لیکن نعمت‌الله در میان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۸مقام عاشقان در ملک جان است
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۹دلبر سرمست ما یار خوشی نو خاسته است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۰دیده تا نور جمالش دیده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۱با محیط عشق او دنیا بر ما شبنمی است
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲جان ما با ما در این دریا نشست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۳از جور و جفای بی وفا دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۴چشم ما روشن به نور روی اوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۵قطره‌ای کو به بحر ما پیوست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.