پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

مبارک، منزلی کان خانه را ماهی چنین باشد

همایون، کشوری کان عرصه را شاهی چنین باشد

یک امروزی عتاب آلوده دیدم روی او، مردم

کسی را جان کجا ماند، اگر ماهی چنین باشد؟

ز رنج و راحت گیتی، مرنجان دل، مشو خرم

که آئین جهان گاهی چنان گاهی چنین باشد

غمش تا یار من شد، روی در راه عدم کردم

خوشست آوارگی آن را که همراهی چنین باشد

بخنده گفت: شاهی، تیغ رانم بر سرت روزی

نیم نومید از این دولت، که ناگاهی چنین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲ - استقبال از امیر همایون اسفراینیدل بی‌رخ تو جانب گلشن نمی‌کشد
  2. شمارهٔ ۶۳باغ را باز مگر مژده گلریز آمد
  3. شمارهٔ ۶۴چمن سرسبز شد ساقی، گل و نرگس به باغ آمد
  4. شمارهٔ ۶۵چو شمشاد قدت در گلشن آمد
  5. شمارهٔ ۶۶چو ساقی آن قدح لاله گون بگرداند
  6. شمارهٔ ۶۷گر من از خاک درت رفتم، دل شیدا بماند
  7. شمارهٔ ۶۸ما برفتیم و دل آواره در کویت بماند
  8. شمارهٔ ۶۹یار با ما چنانکه بود، نماند
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.