پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

امروز نسیم سحری بوی دگر داشت

گویی گذر از خاک سر کوی دگر داشت

ما یکدل و یکروی چنین، وان گل رعنا

افسوس که از هر طرفی روی دگر داشت

دی مردم از آن ذوق که در گفتن دشنام

با ماش سخن بود و نظر سوی دگر داشت

خوش وقت کسی موسم نوروز، که چون گل

هر روز سر آب و لب جوی دگر داشت

شاهی به تماشای مه عید نیامد

بیچاره نظر در خم ابروی دگر داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹صبا تا ز زلف تو بویی نداشت
  2. شمارهٔ ۴۰وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
  3. شمارهٔ ۴۱عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت
  4. شمارهٔ ۴۲ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
  5. شمارهٔ ۴۳کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت
  6. شمارهٔ ۴۴ای دل ایام هجر شد بنیاد
  7. شمارهٔ ۴۵تا ز شب بر مهت نقاب افتاد
  8. شمارهٔ ۴۶دل بهر تو در ملامت افتاد
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.