پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت

چشم یاری داشت از یاران ولی یاری نیافت

ای دل از کویش ببر سرمایه درد و نیاز

کین متاع کاسد اینجا هیچ بازاری نیافت

تا صبا زلفش برای صید دلها باز کرد

آن کمند فتنه را چون من گرفتاری نیافت

سالها دل چون صبا طوف ریاض دهر کرد

در فضای او گلی گر یافت، بی خاری نیافت

شاهی از یاران خود با کنج تنهایی بساخت

زانکه با هر کس غم دل گفت غمخواری نیافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت
  2. شمارهٔ ۴۴ای دل ایام هجر شد بنیاد
  3. شمارهٔ ۴۵تا ز شب بر مهت نقاب افتاد
  4. شمارهٔ ۴۶دل بهر تو در ملامت افتاد
  5. شمارهٔ ۴۷تا دل ز کف اختیار ننهاد
  6. شمارهٔ ۴۸باز آی، که دل بی تو سر خویش ندارد
  7. شمارهٔ ۴۹باز این سر بی سامان، سودای کسی دارد
  8. شمارهٔ ۵۰ - استقبال از قاسم انوارهر کسی موسم گل گوشه باغی دارد
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.