پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

باز این سر بی سامان، سودای کسی دارد

باز این دل هرجایی، جایی هوسی دارد

از کنج غمش دیگر، در باغ مخوان دل را

کان مرغ که من دیدم، خو با قفسی دارد

هر کس بهوای دل، دارد به جهان چیزی

مائیم و دل ویران، آن نیز کسی دارد

شبها سگ کویش را، رحمی نبود بر من

خوش وقت اسیری کو، فریادرسی دارد

از کوی بتان شاهی، کم جو ره برگشتن

کاین بادیه همچون تو، آواره بسی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱خدنگ او که بجان مژده هلاک برد
  2. شمارهٔ ۵۲خاک من باد از سر کوی تو گر بیرون برد
  3. شمارهٔ ۵۳مرا عشقت از ره برون می‌برد
  4. شمارهٔ ۵۴دل زلف ترا گرفت، بد کرد
  5. شمارهٔ ۵۵گرم عشقت عنان دل نگیرد
  6. شمارهٔ ۵۶هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد
  7. شمارهٔ ۵۷ای خوش آن شب که به بالین من آن ماه رسد
  8. شمارهٔ ۵۸چو سرو قد تو در جویبار دیده رسد
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.