پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

چو سرو قد تو در جویبار دیده رسد

مرا خدنگ بلا بر دل رمیده رسد

ز دیدن تو بلایی که می‌کشد دل من

امیدوار چنانم که پیش دیده رسد

به گرد آن خط مشکین کجا رسد نافه

مگر صبا، که بدان طره خمیده رسد

اگر چه بر رخ بستان دمید سبزه، ولیک

گمان مبر که بدان خط نو دمیده رسد

ز یاد آن لب، اگر یکنفس بکام رسم

خیال چشم تو تیغ بلا کشیده رسد

صبا ببوی تو آرام جان مردم شد

بلی، خوشست نسیمی که آرمیده رسد

اگر صبا ز سر کوی او رسد، شاهی

نسیم روضه به جان ستم رسیده رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰مبارک، منزلی کان خانه را ماهی چنین باشد
  2. شمارهٔ ۶۱یار خط بر روی زیبا می‌کشد
  3. شمارهٔ ۶۲ - استقبال از امیر همایون اسفراینیدل بی‌رخ تو جانب گلشن نمی‌کشد
  4. شمارهٔ ۶۳باغ را باز مگر مژده گلریز آمد
  5. شمارهٔ ۶۴چمن سرسبز شد ساقی، گل و نرگس به باغ آمد
  6. شمارهٔ ۶۵چو شمشاد قدت در گلشن آمد
  7. شمارهٔ ۶۶چو ساقی آن قدح لاله گون بگرداند
  8. شمارهٔ ۶۷گر من از خاک درت رفتم، دل شیدا بماند
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.