پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

مرا عشقت از ره برون می‌برد

به کوی ملامت درون می‌برد

گر اینست زنجیر زلف، ای حکیم

ترا هم به قید جنون می‌برد

به تاراج دل چشم او بس نبود

لبش نیز خطی به خون می‌برد

گل از روی او هست در انفعال

ولیکن به خنده برون می‌برد

اگر شاهی از لعل او برد جان

از آن چشم خونریز چون می‌برد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵گرم عشقت عنان دل نگیرد
  2. شمارهٔ ۵۶هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد
  3. شمارهٔ ۵۷ای خوش آن شب که به بالین من آن ماه رسد
  4. شمارهٔ ۵۸چو سرو قد تو در جویبار دیده رسد
  5. شمارهٔ ۵۹کسی کش مهر خوبان کار باشد
  6. شمارهٔ ۶۰مبارک، منزلی کان خانه را ماهی چنین باشد
  7. شمارهٔ ۶۱یار خط بر روی زیبا می‌کشد
  8. شمارهٔ ۶۲ - استقبال از امیر همایون اسفراینیدل بی‌رخ تو جانب گلشن نمی‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.