پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

خاک من باد از سر کوی تو گر بیرون برد

نیست روی آنکه این سودا ز سر بیرون برد

خلوتی خوش دارم امشب با خیال زلف او

گر نه باد صبح از این خلوت خبر بیرون برد

با خیالش گر شبی در کنج تنهایی روم

آب چشمم باز بردارد، ز در بیرون برد

هر زمان از آب چشمم شعله بیش است، ای طبیب

شربتی فرما، که این سوز از جگر بیرون برد

مجلس خاص است، اگر شاهی گرانی می‌کند

اهل صحبت نیست، گو تا درد سر بیرون برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴دل زلف ترا گرفت، بد کرد
  2. شمارهٔ ۵۵گرم عشقت عنان دل نگیرد
  3. شمارهٔ ۵۶هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد
  4. شمارهٔ ۵۷ای خوش آن شب که به بالین من آن ماه رسد
  5. شمارهٔ ۵۸چو سرو قد تو در جویبار دیده رسد
  6. شمارهٔ ۵۹کسی کش مهر خوبان کار باشد
  7. شمارهٔ ۶۰مبارک، منزلی کان خانه را ماهی چنین باشد
  8. شمارهٔ ۶۱یار خط بر روی زیبا می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.