پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

باز آی، که دل بی تو سر خویش ندارد

بیمار تو از جان رمقی بیش ندارد

از داغ تو ذوقی نبرد عاشق بیدرد

مرهم چکند آنکه دل ریش ندارد؟

گر لطف تو ما را ننوازد چه توان کرد؟

سلطان چه عجب گر سر درویش ندارد؟

آن را که رسد ناوک دلدوز تو بر چشم

ناکس بود ار چشم دگر پیش ندارد

تا عشق تو در واقعه شد رهبر شاهی

فکر از خرد مصلحت اندیش ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰ - استقبال از قاسم انوارهر کسی موسم گل گوشه باغی دارد
  2. شمارهٔ ۵۱خدنگ او که بجان مژده هلاک برد
  3. شمارهٔ ۵۲خاک من باد از سر کوی تو گر بیرون برد
  4. شمارهٔ ۵۳مرا عشقت از ره برون می‌برد
  5. شمارهٔ ۵۴دل زلف ترا گرفت، بد کرد
  6. شمارهٔ ۵۵گرم عشقت عنان دل نگیرد
  7. شمارهٔ ۵۶هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد
  8. شمارهٔ ۵۷ای خوش آن شب که به بالین من آن ماه رسد
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.