پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰ - استقبال از قاسم انوار

هر کسی موسم گل گوشه باغی دارد

ساکن کوی تو از روضه فراغی دارد

من در این کوی خوشم، گرچه به جنت رضوان

مجلس خرم و آراسته باغی دارد

لاله بین چاک زده پیرهن خون آلود

مگر او نیز ز سودای تو داغی دارد

دل من در شب گیسوی تو ره گم کرده است

مگرش روی تو در پیش چراغی دارد

فکر سودای سر زلف تو دارد شاهی

ظاهر آنست که آشفته دماغی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲خاک من باد از سر کوی تو گر بیرون برد
  2. شمارهٔ ۵۳مرا عشقت از ره برون می‌برد
  3. شمارهٔ ۵۴دل زلف ترا گرفت، بد کرد
  4. شمارهٔ ۵۵گرم عشقت عنان دل نگیرد
  5. شمارهٔ ۵۶هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد
  6. شمارهٔ ۵۷ای خوش آن شب که به بالین من آن ماه رسد
  7. شمارهٔ ۵۸چو سرو قد تو در جویبار دیده رسد
  8. شمارهٔ ۵۹کسی کش مهر خوبان کار باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.