پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

تا ز شب بر مهت نقاب افتاد

سایه بالای آفتاب افتاد

در رخم تا بناز خنده زدی

نمکی بر دل کباب افتاد

مردم دیده را ز مژگانت

خار در جایگاه خواب افتاد

شیشه زان سر نهد بپای قدح

که حریف تنک شراب افتاد

در چمنها بنفشه بیتاب است

تا به زلف تو پیچ و تاب افتاد

گرد روی تو خط زنگاری

سبزه ای بر کنار آب افتاد

حاجت باده نیست شاهی را

که ز جام لبت خراب افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷تا دل ز کف اختیار ننهاد
  2. شمارهٔ ۴۸باز آی، که دل بی تو سر خویش ندارد
  3. شمارهٔ ۴۹باز این سر بی سامان، سودای کسی دارد
  4. شمارهٔ ۵۰ - استقبال از قاسم انوارهر کسی موسم گل گوشه باغی دارد
  5. شمارهٔ ۵۱خدنگ او که بجان مژده هلاک برد
  6. شمارهٔ ۵۲خاک من باد از سر کوی تو گر بیرون برد
  7. شمارهٔ ۵۳مرا عشقت از ره برون می‌برد
  8. شمارهٔ ۵۴دل زلف ترا گرفت، بد کرد
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.