پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

ساقی، به غم تو عقل و جان رفت

می ده، که تکلف از میان رفت

شد تاب و توانم اندر این راه

من هم بروم، اگر توان رفت

تا شد رخ و زلفت از نظر دور

کام دل و آرزوی جان رفت

من بودم و دل که قامتت برد

آن نیز بجای راستان رفت

شاهی که چو لاله غرق خون است

با داغ تو خواهد از جهان رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴ای دل ایام هجر شد بنیاد
  2. شمارهٔ ۴۵تا ز شب بر مهت نقاب افتاد
  3. شمارهٔ ۴۶دل بهر تو در ملامت افتاد
  4. شمارهٔ ۴۷تا دل ز کف اختیار ننهاد
  5. شمارهٔ ۴۸باز آی، که دل بی تو سر خویش ندارد
  6. شمارهٔ ۴۹باز این سر بی سامان، سودای کسی دارد
  7. شمارهٔ ۵۰ - استقبال از قاسم انوارهر کسی موسم گل گوشه باغی دارد
  8. شمارهٔ ۵۱خدنگ او که بجان مژده هلاک برد
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.