پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت

با نرگس جادوی تو پنهان نظری داشت

گفتی: خبر دوست شنیدی چه شدت حال؟

اینها ز کسی پرس که از خود خبری داشت

دل ناوک مژگان ترا سینه سپر کرد

پیکان تو چون با دل آزرده سری داشت

زاهد بهوای حرم از کوی تو شد دور

خود کوی تو در روضه فردوس دری داشت

صد چاک شد از دست فراقت دل شاهی

چون لاله، که با داغ تو خونین‌جگری داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
  2. شمارهٔ ۴۳کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت
  3. شمارهٔ ۴۴ای دل ایام هجر شد بنیاد
  4. شمارهٔ ۴۵تا ز شب بر مهت نقاب افتاد
  5. شمارهٔ ۴۶دل بهر تو در ملامت افتاد
  6. شمارهٔ ۴۷تا دل ز کف اختیار ننهاد
  7. شمارهٔ ۴۸باز آی، که دل بی تو سر خویش ندارد
  8. شمارهٔ ۴۹باز این سر بی سامان، سودای کسی دارد
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.