پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

مرا گر با تو روی همدمی نیست

گدایان را به سلطان محرمی نیست

ز عشقم درد و غم در دل بسی هست

به اقبال توام زینها کمی نیست

پری را ماند آن مه در لطافت

رقیبش نیز چندان آدمی نیست

کسی را گلبن امید نشکفت

در این بستان که بوی خرمی نیست

خط جانان بکین برخاست، شاهی

به غم بنشین، که جای بی‌غمی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت
  2. شمارهٔ ۳۹صبا تا ز زلف تو بویی نداشت
  3. شمارهٔ ۴۰وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
  4. شمارهٔ ۴۱عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت
  5. شمارهٔ ۴۲ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
  6. شمارهٔ ۴۳کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت
  7. شمارهٔ ۴۴ای دل ایام هجر شد بنیاد
  8. شمارهٔ ۴۵تا ز شب بر مهت نقاب افتاد
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.