پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست

کدام فتنه که در زلف تابدار تو نیست

درون سینه ز داغ کهن نشان جستم

به هیچ گوشه ندیدم که یادگار تو نیست

به عشوه مرغ چمن را فریب ده ای گل

در این قفس که منم بوی نوبهار تو نیست

بیاد لعل بتان از سرشک خون ای دل

چه آرزوست که امروز در کنار تو نیست

دلا عنان ارادت به دست دوست سپار

در این مقام چو کاری به اختیار تو نیست

هوای عشق چو کردی دلا ز روز نخست

هزار بار بگفتم: مکن که کار تو نیست

اگر چه در ره عشق تو خاک شد شاهی

هنوز بر دل آزرده‌اش غبار تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷امروز نسیم سحری بوی دگر داشت
  2. شمارهٔ ۳۸دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت
  3. شمارهٔ ۳۹صبا تا ز زلف تو بویی نداشت
  4. شمارهٔ ۴۰وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
  5. شمارهٔ ۴۱عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت
  6. شمارهٔ ۴۲ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
  7. شمارهٔ ۴۳کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت
  8. شمارهٔ ۴۴ای دل ایام هجر شد بنیاد
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.