پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴ - استقبال از کمال خجندی

کدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟

کدام سینه که از داغ تو جراحت نیست؟

طبیب چاره دل گو مساز و رنج مبر

که ناتوان مرا آرزوی صحت نیست

به قول ما می روشن نمی کشد زاهد

درون تیره دلان قابل نصیحت نیست

اگر لطایف غیبت هواست، ای صوفی

بنوش باده، که حاجب به رقص و حالت نیست

چو من به کوشش واعظ کسی نخواهم شد

بگو تردد ضایع مکن که منت نیست

بمجلسی که سخن زان لب و دهان گذرد

حدیث غنچه مگویم، که هیچ نسبت نیست

خیال روی تو تا نقش بسته ام در دل

دگر هوای بتانم بهیچ صورت نیست

دلا مدار ز ابنای دهر چشم وفا

که در جبلت این همرهان مروت نیست

به ناله دردسر خلق میدهد شاهی

ز کوی خویش برانش، که اهل صحبت نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶مرا گر با تو روی همدمی نیست
  2. شمارهٔ ۳۷امروز نسیم سحری بوی دگر داشت
  3. شمارهٔ ۳۸دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت
  4. شمارهٔ ۳۹صبا تا ز زلف تو بویی نداشت
  5. شمارهٔ ۴۰وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
  6. شمارهٔ ۴۱عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت
  7. شمارهٔ ۴۲ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
  8. شمارهٔ ۴۳کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.