پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

با طره تو سنبل شوریده‌حال چیست؟

جاییکه ابروی تو نماید، هلال چیست؟

تا بر درت طریق گدایی گرفته‌ام

دانسته‌ام که سلطنت بی‌زوال چیست

حالا بوصل تو فلکم عشوه میدهد

تا بخت خوابناک مرا در خیال چیست

مرغان باغ را چو نسیمی کفایتست

با گل بگوی کین همه غنج و دلال چیست؟

با آنکه باختیم سر اندر رهش چو گوی

روزی نگفت شاهی شوریده، حال چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست
  2. شمارهٔ ۳۶مرا گر با تو روی همدمی نیست
  3. شمارهٔ ۳۷امروز نسیم سحری بوی دگر داشت
  4. شمارهٔ ۳۸دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت
  5. شمارهٔ ۳۹صبا تا ز زلف تو بویی نداشت
  6. شمارهٔ ۴۰وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
  7. شمارهٔ ۴۱عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت
  8. شمارهٔ ۴۲ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.