پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

گر نمی‌سوزد دلم، این آه دردآلود چیست؟

آتشی گر نیست در کاشانه، چندین دود چیست؟

عاقبت چون روی در نابود دارد بود ما

این همه اندیشه بود و غم نابود چیست؟

ناوک آن غمزه هر کس راست، ما را هم رسد

چون مقدر گشت روزی، فکر دیر و زود چیست؟

درد دل را نیست بهبودی ز تشخیص علاج

ای طبیب، آخر بگو درد مرا بهبود چیست

گر نه از بهر ریا پوشیده‌ای این خرقه را

زاهد خودبین بگو، این قلب زراندود چیست

یک شب ای آرام جان زان زلف سرکش بازپرس

کز پریشانی دل‌ها آخرت مقصود چیست؟

محنت شاهی و تعظیم رقیبان تا به کی؟

بندگانیم، این یکی مقبول و آن مردود چیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴ - استقبال از کمال خجندیکدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟
  2. شمارهٔ ۳۵کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست
  3. شمارهٔ ۳۶مرا گر با تو روی همدمی نیست
  4. شمارهٔ ۳۷امروز نسیم سحری بوی دگر داشت
  5. شمارهٔ ۳۸دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت
  6. شمارهٔ ۳۹صبا تا ز زلف تو بویی نداشت
  7. شمارهٔ ۴۰وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
  8. شمارهٔ ۴۱عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.