پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

مرا سری است که بر خاک آستانه اوست

چو تیر غمزه کشد جان و دل نشانه اوست

شب دراز چه پرسی که چیست حالت شمع؟

دلیل سوز دلش رنگ عاشقانه اوست

در این صحیفه نخواندم خط خطا، زانرو

که هر چه مینگرم نقش کارخانه اوست

عجب مدار که خواب اجل برد ناگه

مرا که شب همه شب گوش بر فسانه اوست

سرود مجلس اگر نیست گفته شاهی

چگونه دیده خلقی تر از ترانه اوست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳با طره تو سنبل شوریده‌حال چیست؟
  2. شمارهٔ ۳۴ - استقبال از کمال خجندیکدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟
  3. شمارهٔ ۳۵کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست
  4. شمارهٔ ۳۶مرا گر با تو روی همدمی نیست
  5. شمارهٔ ۳۷امروز نسیم سحری بوی دگر داشت
  6. شمارهٔ ۳۸دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت
  7. شمارهٔ ۳۹صبا تا ز زلف تو بویی نداشت
  8. شمارهٔ ۴۰وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.