پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

خلق را دلها کباب از چشم پر خون منست

در جگر صد پاره از اشک جگر گون منست

خاک آن کو را بخون آبی زدم، لیکن هنوز

شرمسارم زانکه خاک او به از خون منست

مهر نگشادم جراحتنامه های سینه را

لیک عنوان درون احوال بیرون منست

کارم از تشویش عقل آمد بجان، ساقی کجاست؟

تا پی رندی روم، کان رسم و قانون منست

سنگ طفلان خورد شاهی سال‌ها در کوی تو

تا ببازی یک رهش گفتی که: مجنون منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲گر نمی‌سوزد دلم، این آه دردآلود چیست؟
  2. شمارهٔ ۳۳با طره تو سنبل شوریده‌حال چیست؟
  3. شمارهٔ ۳۴ - استقبال از کمال خجندیکدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟
  4. شمارهٔ ۳۵کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست
  5. شمارهٔ ۳۶مرا گر با تو روی همدمی نیست
  6. شمارهٔ ۳۷امروز نسیم سحری بوی دگر داشت
  7. شمارهٔ ۳۸دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت
  8. شمارهٔ ۳۹صبا تا ز زلف تو بویی نداشت
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.