پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

ابرو ز من متاب، که دل دردمند تست

تیری که خورده ام ز کمان بلند تست

آباد، کشوری که تویی شهریار آن

آزاد، بنده ای که گرفتار بند تست

زلفی بتاب رفته و ابرو گره زده

بیچاره آنکه صید کمان و کمند تست

ای واعظ این حدیث کجا قول ما کجا

هنگامه برشکن، که نه هنگام پند تست

فرموده ای که شاهی از این در کمینه ایست

مپسند بروی اینهمه غم گر پسند تست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹ - استقبال از کمال خجندیجفای تو بر دل به غایت خوش است
  2. شمارهٔ ۳۰خلق را دلها کباب از چشم پر خون منست
  3. شمارهٔ ۳۱مرا سری است که بر خاک آستانه اوست
  4. شمارهٔ ۳۲گر نمی‌سوزد دلم، این آه دردآلود چیست؟
  5. شمارهٔ ۳۳با طره تو سنبل شوریده‌حال چیست؟
  6. شمارهٔ ۳۴ - استقبال از کمال خجندیکدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟
  7. شمارهٔ ۳۵کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست
  8. شمارهٔ ۳۶مرا گر با تو روی همدمی نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.