پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

مرا در عشق بهبودی نمانده است

ز سودای بتان سودی نمانده است

دلم رفته است و آهی مانده بر جای

از آن آتش بجز دودی نمانده است

سر آمد روز عیش و یادگارش

بجز دلق می آلودی نمانده است

طبیب از ما عنان برتافت، گویی

که هیچ امید بهبودی نمانده است

بکش تیغ جفا در خون شاهی

کز اینش بیش مقصودی نمانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸چشم ستمگرت که بخون در کمین نشست
  2. شمارهٔ ۲۹ - استقبال از کمال خجندیجفای تو بر دل به غایت خوش است
  3. شمارهٔ ۳۰خلق را دلها کباب از چشم پر خون منست
  4. شمارهٔ ۳۱مرا سری است که بر خاک آستانه اوست
  5. شمارهٔ ۳۲گر نمی‌سوزد دلم، این آه دردآلود چیست؟
  6. شمارهٔ ۳۳با طره تو سنبل شوریده‌حال چیست؟
  7. شمارهٔ ۳۴ - استقبال از کمال خجندیکدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟
  8. شمارهٔ ۳۵کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.