پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

خطش به گرد عارض مهوش برآمده است

آری، بنفشه با گل او خوش برآمده است

دل سوی باغ می‌کشدم، کان بهار را

بر طرف لاله سبزه دلکش برآمده است

خطی عجب دمیده، رخی برفروخته

چون سبزه خلیل کز آتش برآمده است

هرشب به یاد سلسله زلف در همش

صد آهم از درون مشوش برآمده است

شاهی، سری به عالم دیوانگی برآر

چون قصه با بتان پریوش برآمده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶مرا در عشق بهبودی نمانده است
  2. شمارهٔ ۲۷ابرو ز من متاب، که دل دردمند تست
  3. شمارهٔ ۲۸چشم ستمگرت که بخون در کمین نشست
  4. شمارهٔ ۲۹ - استقبال از کمال خجندیجفای تو بر دل به غایت خوش است
  5. شمارهٔ ۳۰خلق را دلها کباب از چشم پر خون منست
  6. شمارهٔ ۳۱مرا سری است که بر خاک آستانه اوست
  7. شمارهٔ ۳۲گر نمی‌سوزد دلم، این آه دردآلود چیست؟
  8. شمارهٔ ۳۳با طره تو سنبل شوریده‌حال چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.