پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱ - استقبال از سعدی

منم ز دست تو پا بسته در کمند ارادت

به راه تو سر تسلیم بر زمین عبادت

به درد عشق خوشم با خیال دوست، که گه‌گه

قدم به پرسش ما می‌نهد به رسم عیادت

چه می‌دهند گواهی دو چشم یار به خونم

چو نشنوند ز مستان به هیچ روی شهادت

مرا خدنگ تو در دل نشان بخت بلند است

مگر به طالع من بوده است سهم سعادت

یکی صد است تمنای عشق در دل شاهی

بیا که شوق، فزون است و اتحاد، زیادت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳تا خاک آستانه جانان مقام ماست
  2. شمارهٔ ۲۴خطش به گرد عارض مهوش برآمده است
  3. شمارهٔ ۲۵بازم خدنگ غمزه زنی بر دل آمده است
  4. شمارهٔ ۲۶مرا در عشق بهبودی نمانده است
  5. شمارهٔ ۲۷ابرو ز من متاب، که دل دردمند تست
  6. شمارهٔ ۲۸چشم ستمگرت که بخون در کمین نشست
  7. شمارهٔ ۲۹ - استقبال از کمال خجندیجفای تو بر دل به غایت خوش است
  8. شمارهٔ ۳۰خلق را دلها کباب از چشم پر خون منست
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.