پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش

کز چه رو سعی کند در غم بی حاصل خویش

اگر آن سرو ببیند قد خود ر ا در آب

قدر ما را بشناسد چو شود مایل خویش

گفتم از زلف تو دل چون برهانم به شگفت

با که گویم بجز از یار من این مشکل خویش

عهد کردم که دگر بار دل غم نکشم

اگر این بار برم باز به سر منزل خویش

در میان سوی تیغش چه در آیی ای دل

گوشه ای گیر سر و جان من و قاتل خویش

شاهدی ای شه خوبان چو گدای در تست

لطف فرما و بدست آر دل سایل خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷مرا خوش است به درد خود و جراحت خویش
  2. شمارهٔ ۸۸با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
  3. شمارهٔ ۸۹به فکر سر دهانت چو غنچه‌ام دل تنگ
  4. شمارهٔ ۹۰دل ز کار و بار عالم سر به سر برکنده‌ام
  5. شمارهٔ ۹۱بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ هم
  6. شمارهٔ ۹۲بی گل روی تو نبود میل سوی گلشنم
  7. شمارهٔ ۹۳خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنم
  8. شمارهٔ ۹۴بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.