پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ هم

با تو به درد خوش بردم دل به داغ هم

جایی که آفتاب رخت نور گسترد

آنجا چه جای شمع و چه جای چراغ هم

با قامت چو سرو تو و سبزه خطت

ما را چه حاجت است به باغ و به راغ هم

آورد بویی از خم زلفت نسیم صبح

شد خانه‌ام ز مشک معطر دماغ هم

ای شاهدی نه عاشق گل بلبل است و بس

بشنو حدیث عشق ز قمری و زاغ هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنم
  2. شمارهٔ ۹۴بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
  3. شمارهٔ ۹۵چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم
  4. شمارهٔ ۹۶آن جان من و روان مردم
  5. شمارهٔ ۹۷چو چشم تو من فتنه جویی ندارم
  6. شمارهٔ ۹۸چون در صفت آن لب شکر شکن آیم
  7. شمارهٔ ۹۹از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
  8. شمارهٔ ۱۰۰چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.