پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

آن جان من و روان مردم

خون کرد روان ز جان مردم

چشم سیهش ز عین مستی

شد فتنه خاندان مردم

ذکر لب لعل شکرینش

شیرین شده بر زبان مردم

پیوسته خیال خال خطش

در دیده خون فشان مردم

ای شاهدی ار تو چشم داری

در دیده بجو نشان مردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸چون در صفت آن لب شکر شکن آیم
  2. شمارهٔ ۹۹از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
  3. شمارهٔ ۱۰۰چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم
  4. شمارهٔ ۱۰۱خواهم که با تو قصه خود در میان نهم
  5. شمارهٔ ۱۰۲به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم
  6. شمارهٔ ۱۰۳مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم
  7. شمارهٔ ۱۰۴تا دل به قید زلف دل‌آرام بسته‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۰۵به پیش عارض او عرض آفتاب مکن
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.