پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم

نبیند هیچ کس از درد و داغش آنچه من دیدم

ز لعلش خاتم پرسم بگفتا جان بدل باید

بدادم جان و لعلش را به کام خویشتن دیدم

ز برگ یاسمن گفتم شود پیراهن او را

ولی از برگ گل نازک تر آن مه را بدن دیدم

نماندم صبر در هجران و آتش شعله زد در دل

در آن جز چاره کار خود اندر سوختن دیدم

زدرد عشق او گر شاهدی را چهره چون زر شد

بحمدالله که این زردی بر آن سیم تن دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱خواهم که با تو قصه خود در میان نهم
  2. شمارهٔ ۱۰۲به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم
  3. شمارهٔ ۱۰۳مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم
  4. شمارهٔ ۱۰۴تا دل به قید زلف دل‌آرام بسته‌ایم
  5. شمارهٔ ۱۰۵به پیش عارض او عرض آفتاب مکن
  6. شمارهٔ ۱۰۶گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگون
  7. شمارهٔ ۱۰۷آمد نگار بر در دل دیده باز کن
  8. شمارهٔ ۱۰۸ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.